پسر چوپان

داستان های کوتاه ، خاطرات ، دل نوشته ها ، دلتنگی ها

پسر چوپان

داستان های کوتاه ، خاطرات ، دل نوشته ها ، دلتنگی ها

پسر چوپان

پدرم چوپان بود 50 سال چوپانی.
مادرم دختر برزگر بود ، خانه داری، خیاطی ، گلدوزی، قالیبافی، دروگری ، خرمنکوبی و همه کارهای زنانه عشایر(مختابادی) با هنر 26 محصول از شیر و شیردوشی گله گوسفندان...
ودر کنار همه اینها چه زیبا مادری کرد برای من و برادرانم

و من شدم پزشک ، بعد ها انشاء الله خواهم گفت چرا؟
حال چند وقتی است دوست دارم بنویسم

  • ۰
  • ۰

قنات

نمی دانم چرا عاشق قنات شدم

مرحوم شریعتی کتابی به نام کویر داشت که در آن متنی بسیار زیبا راجع به کاریز نوشته بود. یادم می آید چندین و چند بار این کاریز را خواندم و لذت بردم

شاید این همه علاقه به قنات به خشکسالی شدید سال های 45 تا 47 برگردد.

نه باران و نه برف ، گرد و غبار فراوان، نه دیم به ثمر نشست و نه زراعت آبی

هم برزگر و هم دامدار هر دو گرفتار

نه بیمه محصولات کشاورزی بود نه کمک دولتی نه نهاد خیریه

آب چشمه کلاته بابا احمد به حداقل رسیده بود و هر سه روز هم استخر پر نمی شد و جوی آنقدر خشک بود که آب به زحمت به زمین و زراعت می رسید.

پدربزرگ و دیگر مردان کلاته دغدغه حفر قنات داشتند

حفر قنات پول می خواست و آنها به کفایت نداشتند

خود کمک می کردند و مقنی قناتی کوچک راه انداخت که اندکی وضع آب بهتر شد

اینجا بود که در ذهن کودکانه من شکل گرفت که قنات آب می آورد و آب خوشحالی.

بعد از آن مشتاق تماشای قنات ها بودم

هر کجا قناتی بود پرس و جو می کردم

کنجکاوی به حدی بود که مادر و دیگران نگران بودند که مبادا واکاوی میل قناتی مرا به کام مرگ بکشد

چند بار چشمه ای حفر کردم و آبی جاری

سال 58 با پول توجیبی شلنگی خریدم و آب قطره چکانی (کمتر از شیر سماور)  چشمه ای که خود کشف کردم را از دامنه تپه به کنار خانه پدربزرگ آوردم.

برداشت آب برای کهنسالان آسان شد

دوست داشتنی ترین دعایی که می شنیدم این بود:

(( عمرت به درازی آب باد)) (( به سنگسری: وُ ای درازی ته عمر بو))

همه پیر مردها و پیر زن های کلاته این دعا را می کردند.

از دانشگاه که برگشتم دنبال فرصت احیای یک قنات بودم

کاری سخت و پر هزینه . دردسر های اداری و اخذ مجوز و جریمه  بماند.

آنچه هزینه احیای قنات کردم اگر ملک و آپارتمان و طلا گرفته بودم الان چندین و چند برابر شده بود

اما من راضی ام.

هر چند بعضی  اطرافیان ناخشنود

آب قنات من کم است خیلی کم

اما دوستش دارم و هر سال مراقبت و لایروبی

جمعه 7 تیر 98 مقنی زحمت کش آمد که لایروبی کند

کار ی سخت و خطرناک

من هم رفتم پایین

راه رفتن در نقب قنات از راه رفتن مرغی در زیر سیم خاردار آموزش نظامی هم سخت تر است.

چه برسد سطل پر از گل و لای  را بخواهی بکشی تا پای میل

 


دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 15 ثانیه

 

 

 

  • ۹۸/۰۴/۰۹
  • محمد علی سعیدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی